این روزها 4
نفسم سلام وای که من قربونت بشم عاشقتم یعنی هر چقدر بگم کمه کمه
کمه مامانی برات بگه این روزا شیطون تر و تو دل برو تر شدی عادت های این
مدتت اینه که وقتی گریه میکنی و میخوای بغلت کنیم نزدیکت که میشیم زودی
دستات بالا میگیری که بلندت کنیم بگیریم تو بغلمون
وقتی که شیر میخوری میخوام از دهنت در بیارم اگه خوابم باشی زودی با دو تا
دستت میگیری و میکنی تو دهنت و بازم میخوری
بیرون رفتن خیلی دوست داری مثل مامانی 
خودشم شدیدا به من عادت کردی همش دوست داری بغل من باشی منم که
اون موقع میخوام بخورمت


خوب از این مدت بگم که نبودیم اول این که رفتیم
عروسی عمو مقداد توی قم آخه زن عموینا اهل قمن عروسی خیلی خوش
گذشت شمام که دومین عروسی تشریف میبردین بعد اونم رفتیم نقده یه
هفته ای خونه باباجون موندیم آخه خیلی وقت بود نرفته بودیم
خوب بریم سراغ عکسا:آیهانکم توی مهمانسرای قم


عسلم حاضر شده بره عروسی

اینجا داره موهاشو برای عروسی کوتاه میکنه ایشالله عروسی خودت نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننفففسسسسسسسسسسسسسسسسسسممممممممم

نفسم در عروسی


آخر سرم بعد عروسی رفتیم حرم





این روزها 4
